مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1154

طب اكبرى ( فارسى )

نوعى است ديگر كه ظاهر شود مشابه بثور خرد و سرخ بود و چنان نمايد شكل او كه گوئيا سر پستان است و از وى رطوبتى شبيه به مائيت خون بپالايد . [ علاج ] : اين هر دو نوع در سبب و علاج قريب است به نوع اوّل . [ 1515 ] نوعى است ديگر كه آن را « سعفهء حمراء » گويند . و وى آن است كه چون سر را بتراشند ، پوست سر سرخ شود و سرخى او اندكى به سياهى زند و به مس ، درد كند . و « جالينوس » گويد كه اگر اين نوع متقرّح شود دوا نپذيرد ؛ لغلظ المادة و فسادها . علاج : رگ قيفال زنند و براى اسهال ، طبيخ شاهتره و افتيمون دهند و بعده [ يعنى پس از آن ] چهار رگ قطع نمايند و رگ پيشانى بگشايند يا بر ناصيه [ يعنى پيشانى ] شرط زنند [ و ] اگر مناسب دانند ، قيروطى كه از روغن بنفشه و موم سپيد سازند [ و ] آن را به آب خلاف و خطمى و خبّازى چند بار بشويند و بعده [ يعنى پس از آن ] قدرى كف دريا و صدف سوخته و سپيدى بيضه در آن داخل سازند و استعمال نمايند كه نفع تمام دارد . فايده : گاه باشد كه سعفهء حمراء در روى پديد آيد و علاجش نيز فصد قيفال و رگ پيشانى نمودن است و ايضا رگ اربيه يعنى سر بينى گشادن و بر نقره و ساقين حجامت كردن و ارسال علق نمودن و استحمام فرمودن سود دارد و انكباب كردن به آب گرم به غايت خوب است جهت تليين جلد ؛ در سر بود يا در روى . و بعد از فصد و اسهال ، ادوّيهء قويه كه در سعفه ذكر يافته طلا نمايند . [ 1516 ] مقالهء [ بيست و هشتم ] : اندر جرب « 1 » يعنى گر . و آن عبارت است از بثور خرد و سرخ كه با خارش شديد ابتدا كند و گاه متقيّح شود و گاه نه . و جرب ، بيشتر در دستها و فىمابين انگشتان و در ران‌ها پديد آيد و گاه در تمام بدن روى نمايد و او از امراضى است كه به ديگر انتقال كند . و سبب حدوث وى فساد خون است به مخاطت صفرا و سوداى سوخته و بلغم شور كه به خون آميزد . و سبب فساد خون و احتراق او ، كثرت تناول ادويه گرم و چيزهاى شور و شيرين و جز آن كه خون را فاسد سازد و در رگ‌هاى باريك و عروق ساقيه پس قبول كند جلد آن را جهت ضعف ؛ به تخصيص ميان انگشتان .

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Itch ; stabies .